بیشتر مایل به شناختن خود بود تا هرکس دیگر. اما شناختن کانت برای خود او همانقدر دشوار به نظر آمد که برای دیگران. شکایت داشت که «خود را درست نمیشناسم.» شاید از چیزی که ممکن بود دریابد میترسید. در این رابطه شارفشتاین به نکتهای اساسی اشاره میکند: «این شیءِ در خود اصلا ناشناختنی نبود، ممنوع بود؛ زیرا به نظر من این همان زندگی سرکوبشدهٔ کانت بود، و میترسید که آشکار شدن آن به بهای نابودی وجود خودش تمام شود.»