اگر کار میکرد دیگر در بند این نبود که ببیند شادکام است یا نه.
Lector
۳
دیگر نه میلی به دیدنش داشتم و نه حتی به این که نشانش دهم که نمیخواهم او را ببینم، میلی که وقتی دوستش داشتم هر روز به خود وعده میدادم که وقتی دوستش نداشتم به او نشان دهم.
AmirHossein
۲
در انتظار آن چنان از نبودِ کسی که هوایش را داری رنج میکشی که حضور دیگری را تحمل نمیکنی.
AmirHossein
۲
و کمابیش همه اشرافیان چنان بیمقدارند که معیار هرکدامشان برای داوری درباره دیگری، خوشرویی اوست، اگر دعوتشان کند دوستش میدارند و اگر نکند از او متنفرند
نادیا
۱
برایم چون مُردهای بود که دیرزمانی عزادارش بوده سپس فراموشش کرده باشی، و اگر دوباره زنده شود دیگر نتواند در زندگیای بگنجد که با او سازگاری ندارد.
AmirHossein
۱
تمایل آدم به زنان مختلف همواره به یک اندازه قوی نیست. شبی تابِ دور ماندن از کسی را نداریم اما پس از آن، یک یا دو ماه تمام احساسی در ما نمیانگیزد.