مردی که برای اولینبار وارد زندان میشود، مانند رابینسون کروزوئه است که درگیر توفانی شده که او را به جزیرهی متروکاش میبرد. هیچکدام از هدایا و امتیازهایی که بهدست آورده است، آنجا به دردش نخواهد خورد. درواقع برایش به مثابهی مانع خواهد بود. مجبور است که دوباره شروع کند. اگر میخواهد زندگی قابل تحملی داشته باشد، مجبور است هرچه را که قبلا میشناخت رها کند و دنبالهرویِ رابینسون کروزوئه شود.