جملات زیبا از متن کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو (جلد اول) | طاقچه
تصویر جلد کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو (جلد اول)

کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو (جلد اول)

۱۲۸۴ - ۱۳۳۲

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
شمس لنگرودی
انتشارات: 
نشر مرکز
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
:)
۲
ای گذشته، ای نیستی، ای ابدیت، ای گرداب‌های عمیق و بی‌پایان، با این ایامی که فرو می‌برید چه می‌کنید؟ آخر جواب دهید! آیا خُرمّی‌ها و شادی‌های بی‌مانندی را که از ما می‌ربائید از نو به ما خواهید داد؟
:)
۱
دیدگاه فلسفی مولوی و سپهری بسیار به هم نزدیک‌تر است تا سپهری و فروغ، اما می‌بینیم که تأثیر زمانه در کار آنقدر زیاد است که لحن فروغ و سپهری به هم نزدیک‌تر است تا مولوی و سپهری.
:)
۱
امواج ایام، در ظلمت ابدی خویش، پیوسته ما را به سواحل جدیدی می‌رانند، و حتی یک روز هم نمی‌توانیم در این اقیانوس بی‌کنار به اختیار خود توقف کنیم!
:)
۱
دریغا که درست در روزهای متشکل‌تر شدن بیگانگان در ایران، وحدت ملی ما در حال شکستن بود.
:)
۱
آسوده بگذاریدم، تا در بیشه وهم و پندار خود دل خوش دارم اندیشه‌های ما، بیش از هر چیزی می‌ارزد و ما را دلخوش می‌دارد
:)
۱
بس مردم بیچاره که جام صبرشان لبریز شده وز سنگینی خشم‌شان دیوارها گشته خراب گشنه و بی‌تاب از تیزی نومیدی‌شان، گورها کنده شده!
:)
۱
کم بودند شاعرانی چون نیما که با اطمینان به راه خود گام بردارند و مقهور جو حاکم نشوند.
:)
۱
ما تا در فکر قوالب عروضی باشیم دیگران ملتی را در قالب دیگری ریخته‌اند ...
:)
۰
امروز موی میان در میان نیست. کمان ابروشکسته؛ چشمان آهو از بیم آن رسته است؛ به جای خالِ لب، از زغال معدنی باید سخن گفت ... از دامن سیمینبران دست بکش و بر سینه معادن نقره و آهن بیاویز. بساط عیش را برچین، دستگاه قالیبافی را پهن کن. امروز استماع سوت راه آهن در کار است نه نوای عندلیب گلزار. حکایت شمع و پروانه کهنه شده، از ایجاد کارخانه شمع سخن ساز کن
:)
۰
حاجی اسماعیل آقا امیرخیزی که از رهبران نهضت دمکرات آذربایجان بود پیشنهاد می‌کند که چون آذربایجان در راه مشروطه کوشش‌ها کرده و آزادی را برای ایران بازگردانده نامش را آزادیستان بگذاریم. این پیشنهاد پذیرفته می‌شود و نام آذربایجان به آزادیستان برگردانده می‌شود و کمی بعد از آن، یعنی در پانزدهم خرداد ۱۲۹۵، مجله آزادیستان پدید آمد که نویسنده آن، تقی رفعت، سردبیر روزنامه تجدد ـ ارگان حزب دمکرات آذربایجان ـ بود.
:)
۰
در هیچ جای دنیا آثار هنری و احساسات نهفته و تضمین شده در آن عوض نشده‌اند مگر در دنباله عوض شدن شکل زندگانی‌های اجتماعی
:)
۰
انسان روی زمین حکمران همه چیز و محکوم همه چیز است.
:)
۰
جهان در نظر مولوی تجلی آن ناظم اعظم است؛ ناظمی که در درون طبیعت است اما خود که عین کمال است در جریان حرکت و پویائی اشیاء و پدیده‌ها تغییر نمی‌کند.
:)
۰
در شعر مولوی می‌بینیم که تمام ابیات حاوی تصاویر هم‌مضمونند. تمام شعر از یک وحدت درونی برخوردار است. و این امر هم فقط در شعر عرفای ما که وحدت وجودی هستند اتفاق می‌افتد.
:)
۰
نیما می‌گوید «با مشاهدات دقیق». می‌گوید: «تو باید عصاره بینائی باشی ... باید بتوانی یک جام شراب بشوی که وقتی افتاد و شکست لرزش شکستن را به تن حسی کنی ... دانستن سنگی یک سنگ کافی نیست ... گاه باید در خود آن قرار گرفت و با چشم درون آن به بیرون نگاه کرد».
:)
۰
به نظر نیما وقتی عضو مصراع «خانه‌ام ابری ست» (به مثابه چشم یا گوش) ساختی متناسب با مفهوم خود می‌گیرد و عضو مصراع بعدی، یعنی «یکسره روی زمین ابری‌ست با آن» (به مثابه دست یا عضو دیگر) ساختی متناسب با عملکرد و مفهوم خود، دلیلی ندارد که مصراع اول را آنقدر بکشیم، یا مصراع دوم را آنقدر بفشاریم که همقد هم بشوند؛ همانگونه که ضرورتی ندارد گوش را آنقدر بکشیم که همقد دست یا پای آدمی بشود.
:)
۰
«فشار پلیس و سانسور به حدی شدید بود که ... شهربانی دستور می‌داد اشعار غم‌انگیز ممنوع است و همه باید در شعر خشنودی و رضایت را بیان کنند، و حتی شاعری که در وصف جنگل شعر سروده بود، پلیس به بهانه آنکه ممکن است این همان جنگلی باشد که میرزاکوچک‌خان در آن بوده است انتشار آن شعر را اجازه نمی‌داد»
:)
۰
یکی از خصلت‌های شعر نو عصر رضاشاه، همینگونه نوآوری‌های بی‌ریشه است
:)
۰
آشکار بود که از همان روز اول، آشکار و پنهان در تلاش سلطه بر فردای ایرانند.
:)
۰
باید به هر قیمت کوشید که در زمینه شعر و نثر فارسی میدانی پهناورتر ایجاد شود ولی در این کار نباید مانند مخالفین متعصب و محدود بود یا کبر بیجا فروخت و خود را کاشف و مخترع دانست یا آنرا بر دیگران تحمیل کرد. این وظیفه را باید با خضوع تمام انجام داد.
:)
۰
بیش از من شما تصدیق می‌کنید که ما در قبرستانی بیش زندگی نمی‌کنیم. در میان چقدر استعدادهای سوخته و جهنمی و ذوق‌های کور و با تاریکی سرشته و ترسو و عذاب‌دوست. همه چیز بوی استخوان و کفن گرفته است. همه چیز خیال شکست و مرگ را به یاد می‌آورد.
:)
۰
«دکتر خانلری ... راهی جدا در پیش گرفت و شیوه خاص خود برگزید که شاید بتوان «کلاسیک جدید»ش نام نهاد. او کم‌کم معتقد شد که اوزان و بحور فارسی آنقدر متعدد و فراوان است و آنقدر منشعبات و متفرعات دارد که نیازی به شعر شکسته یا آزاد گفتن نیست، و اگر این بند و باری در ادبیات فرنگی پسندیده است به سبب محدودیتی است که شعر اروپائی را از لحاظ فرم کلاسیک دربرگرفته است ...».
:)
۰
«دیدن برای اینکه در آن بمانی با دیدن برای آنکه از آن بگذری(۳۲)»
:)
۰
این عالیمقداران که همّ‌شان مصروف به حرف زدن به زبان گذشتگان است، در عالم سبک‌شناسی همه سبک‌ها را بلدند اما سبک زندگی کردن را بلد نیستند. کارشان حرف زدن به زبان مرده‌هاست ... اینها وقتی که کلمه اصیلی را پیدا نکردند از مقصود خود صرفنظر می‌کنند ...
:)
۰
هست جولان پشه، هست پرواز ضعیف شب‌تاب. چه شب موذی‌ای و طولانی؟ نیست از هیچکسی آوایی. مرده و افسرده همه چیز که هست نیست دیگر خبر از دنیایی.
:)
۰
مرده در گور گرفته است تکان، پنداری جسته یا زنده‌ای از زندگی خود، که شما ساخته‌اید، نفرت و بیزاری، می‌گریزد این دم که به گوری بتپد یا در امیدی می‌رود تا که دگربار بجوید هستی.
:)
۰
هرچه ... هر چیز که هست از بر او همچنان گوری دنیاش می‌آید در چشم و آسمان سنگ لحد بر سر او.
:)
۰
نیما که از زبان و نوآوری شیبانی به شوق آمده بود، او را «ولیعهد من» نامید که لقب بسیار ارزشمندی برای شاعر جوان بود.
:)
۰
شعر برای نیما همه چیز بود؛ همه لحظات زندگی برای نیما قابل تبدیل به شعر بود، شعر برای او خود زندگی بود، برای همین هم می‌کوشید که همه لحظات حیات اجتماعی و فردی خویش را بدل به شعر کند.
:)
۰
گمراه و بی پناه در کورسوی اختر لرزان بخت خویش سرگشته در سیاهی شب می‌روم به راه