تا نرسی نمیفهمی که هیچچیز اونجوری که از دور میدیدی نبوده.
n re
۲۳
یعنی آدمِ تنها حق نداره بهش خوش بگذره!
n re
۲۲
این حرفها که گذشتهٔ هرکس مال خودشه تو فرهنگ ما جواب نمیده. گذشتهٔ آدم انگار مال همه هست. جز خودش...
n re
۲۰
خسته بودم. خسته از این همه دویدن بیفرجام.
n re
۱۸
آدما تا وقتی خودشون بیرون گودن خیلی روشنفکرن
میس سین
۱۵
چطور برای گذشتهٔ خودش، گذشتهها گذشته و برایم مهم نبود که چه غلطهایی کرده، اما پای یک دختر که وسط میآمد دیگر گذشتهها نمیگذشت!
n re
۱۴
این را فقط خودم و خدا میدانستیم که قرار بود رازدار باشیم
n re
۱۱
تو توی ذهنت از آدما فرشته میسازی تقصیر اونا نیست
میس سین
۱۰
«شاید چون همیشه برام تصمیم گرفتن، میترسم از تصمیمی که خودم تنهایی بگیرم.»
شیما
۱۰
باز گفت:
ـ اما این وسط یه گروهی هستند که شانس در خونهشون رو واسه حالگیری میزنه.
faem
۱۰
چشمم روشن شده بود، به خیلی چیزها. به همان نقابهایی که روی صورت آدمها بود و فقط باید شرایط به هم میریخت تا بیفتد و ذات اصلیشان مشخص شود.
دلم میخواست بروم جایی که هیچکس نباشد.
n re
۶
یاد بگیر اگه از جای دیگه سوختی یا زورت گرفت، حق نداری سر کسی که هیچ ربطی به ماجرا نداره خالیش کنی!
n re
۵
این حرفها که گذشتهٔ هرکس مال خودشه تو فرهنگ ما جواب نمیده. گذشتهٔ آدم انگار مال همه هست. جز خودش...
Gloria
۵
اصلاً کاری کرده بودم جز فکر؟ جز تکرار چند ردیف "چرا" که جوابی هم نداشتند؟
faem
۴
چقدر دلم تنگ بود برای روزهایی که امید به آینده و زندگی از سروکولم بالا میرفت. از کجا زندگیام روی دور تند افتاد و افسارش از دستم در رفت؟
n re
۴
کاسهٔ صبر من اما خیلی وقت بود که دیگر جا نداشت.
n re
۴
بذار کاری که میخوام رو انجام بدم. خسته شدم از بس واسه هرکاری جواب پس دادم
n re
۴
یک آدم مگر چقدر میتوانست سگجان باشد که هی تیر خلاص بخورد و تمام نشود!
n re
۴
به نظر من اگه دوسش داری گور بابای همه!
n re
۴
ربطی به شانس نداره آدم یه کاری رو بخواد انجام بده انجامش میده!
n re
۴
همهچیز توی این دنیا به هم ربط داشت، حتی بیربطترین مسائلی که توی ذهن آدم نمیگنجید
Gloria
۴
انقدر اشتباه رفتم مسیر رو که برای درستکردنش باید تا روز تولدم عقب برگردم.
Gloria
۴
عشق اگه به سرانجام نرسه خیلی قشنگتره تا تو یه مسیر غلط به بنبست برسه. حداقل اونجوری یه خاطرهٔ خوب ازش میمونه. اما اگه خراب بشه یه حسرته که حتی دلت نمیخواد یادش کنی.
red rose
۴
هرچقدر تندتر میدویدم، خودم هم همراهم میآمد.
faem
۳
باز زندانبان هوا برای نفسکشیدن در هوای زندانیاش کم آورده بود؟
faem
۳
حیف که اجبار هیچگاه دست از سر بشر برنمیداشت.
n re
۳
از همین یکی دو ماه گذشته چه فیلم و سریالهایی میشد از زندگیام ساخت. اینطور بود که آدم یکدفعه زندگیاش کنفیکون میشد...
n re
۳
ـ حالیت نکردم هرجا دیدی احترامت میکنن جای اینکه باد تو غبغبت بندازی سرته بندازی زمین و هوا ورت نداره که تحفهای هستی!
n re
۳
یه عشق اگه به سرانجام نرسه خیلی قشنگتره تا تو یه مسیر غلط به بنبست برسه. حداقل اونجوری یه خاطرهٔ خوب ازش میمونه. اما اگه خراب بشه یه حسرته که حتی دلت نمیخواد یادش کنی.
n re
۳
باید نشانش میدادم که تلخی تلاش بیثمر چه مزهای دارد؟ که وقتی طرفت خودش را برای خوبکردن حالت به دیوار میکوبد و تو حتی چشمهایت را هم به کار نمیاندازی، چه حال مزخرفی پیدا میکند؟