آرام گفت: «و ما رَمَیتَ اِذ رَمَیتَ و لکنَّ الله رمی.»
- آقا مصطفا چی چی فرمودید؟ یک دفعه زدی کانال دو. ارمیا جان، ترجمه کن ببینم.
ارمیا خندهاش را خورد. آرام سری تکان داد.
- حق با مصطفاست. و ما رَمَیتَ اِذ رَمَیتَ. یعنی وقتی تو تیر میزنی این تو نیستی که تیر میزنی، بلکه خود خداست.
- بابا اینجا همه علامهاند. یک کلاس آشنایی میگذاشتید برای ما. چهجوری اینقدر خوب معنی قرآن را میفهمید؟ جان من! معنی این را چهجوری میفهمید؟
- باز هم ما را گرفتیها. کاری ندارد که. کافی است ریشهها را بشناسی. مثلاً رَمَی میشود پرتاب کردن. رَمَیتَ میشود مخاطب. تو یک مرد تیر میزنی. کاری ندارد. ساده است.
مصطفا ساکت شد و بعد انگار چیزی کشف کرده باشد به ارمیا گفت: «ارمیا! اگر گفتی فعل امر رَمَی چی میشود؟»
- میشود... میشود اِرمی.