درمیان است؟ غریب بود. آدمهای بزرگ آزادانه جلوی من حرف میزدند؛ من بیآنکه به مانعی بربخورم در دنیا میگردیدم؛ ولی، در این شفافیت چیزی پنهان بود؛ چه چیز؟ کجا؟ نگاهم به نحوی بیثمر در افق به جستوجو میپرداخت و در صدد بود منطقه رمزی را که هیچ پردهای پنهانش نمیداشت و با این همه نامرئی میماند کشف کند.