«گوش کن، این خداوندی که تو در آخرین ساعت حیات نفی میکنی، برای تو چه کارها کرده است. به تو سلامتی داده بود، نیرومندی داده بود، شغلی قابل اطمینان، حتّی دوستانی داده بود. بالاخره زندگی چنانکه میبایست برای انسان بگذرد، تا شیرین، با آرامش وجدان و ارضاء امیال طبیعی باشد، برای تو میگذشت. تو به جای بهره بردن از این نعمتهای خداوندی که خیلی کم یکجا به کسی عطا میشود، تسلیم تنبلی و میخواری شدی. در مستی به یکی از بهترین دوستانت خیانت کردی.