اگر او چیزی دارد که من ندارم، اگر او کسی است که من نیستم، برای این است که او برای به دست آوردنش کاری کرده است که من نکردهام. گاهی چیزی است که من همت یا علاقهٔ جامهٔ عمل پوشاندن به آن را نداشتهام. حتی اگر باز هم احساس کنم بیش از دیگری استحقاق دارم (زیرا معمولاً استحقاق قابل مشاهده نیست)، از کجا معلوم که به جای دیگری بودن برای شکوفایی مادی و معنوی من مفید باشد؟
به علاوه، اگر ایمان صادقانه به خدای عادل و مهربان داشته باشیم، چطور ممکن است همین خدا ما را از آنچه استحقاقش را داشتهایم، یا برایمان ضروری و مفید است، محروم کرده باشد؟
باید این را بفهمیم که فرد موضوع حسادت ما چیزی را از ما تصاحب نکرده است، بلکه چیزی را در اختیار دارد که حق خودش است