امروز شاهد ایدهالیسم جدیدی هستیم که بخشهای وسیعی از روشنفکرانِ چپ را مبتلا کرده است. این ایدهالیسم نه تنها زبان را در قلمروِ مستقلی جای داده، بلکه آن را به نیرویی چنان همهگیر، همه جا حاضر و چیره تبدیل کرده که عاملیتِ انسان تقریباً بهکلی محو شده است. درمییابید که هر چیز گفتمان و گفتمانْ همه چیز است. چون موجوداتِانسانی آفریدههای زبانی هستند، از آنجا که جهانی که در آن عمل میکنیم جهانی است که میشناسیم و آن را به وسیلهی زبان توصیف میکنیم، ادعا میشود که چیزی ورای زبان وجود ندارد. زبان، یا «گفتمان» ، یا «متن» (زبان خاص تغییر میکند اما پیام نه) آن چه را میدانیم، آن چه را میتوانیم بپنداریم و آن چه را که میتوانیم انجام دهیم تعریف و محدود میکند. در اینجا نظریهای سیاسی نیز وجود دارد. گفته میشود که ستم نهایتاً ریشه در روشی دارد که بر آن اساس ما و دیگران از لحاظ زبانشناختی تعریف میشویم؛ روشی که در آن جایگاه ما را واژهها در رابطه با واژههای دیگر تعیین میکنند. هستی ما، هویت ما و «ذهنیتهای» ما از طریق گفتمان پدید میآید