«سخت دلتنگم، دلتنگم، دلتنگ از شهر؛ بار کن تا بگریزیم به فرسنگ از شهر... بار کن، بار کن! این دخمهی طراران است؛ بار کن! گر همه برف است؛ اگر باران است... من بیابانیم، این بیشه مرا راحت نیست؛ بار کن! عرصهی جولان من این ساحت نیست... کمِ خود گیر، به خیل و رمه برمیگردیم؛ بار کن جانِ برادر! همه برمیگردیم.»