شما ترسهاتان را پنهان میکنید زیرا وقتی این ترسها سراغ شما بیایند تازه متوجه میشوید که از مدتها قبل اسیر آنها بودهاید. ترسها با شما به زبان واقعیت صحبت نمیکنند. بیشتر به رویا شباهت دارند. شما نمیتوانید واقعیتی ملموس از آنها برداشت کنید. ترسها را صرفاً باید تفسیر کرد. اگر دربارهی یک تکه گوشت در حال گندیدن حرف بزنید، چه کسی به حرف شما گوش میدهد؟ اما اگر آن را در یک چیدمان چند وجهی و احتمالاً هنری قرار دهید، آنگاه صدای تعریف و تمجید همه بلند میشود. بههرحال تا زمانی که مردم ماهیت آن را نفهمیدهاند میتوانید آن را بهعنوان یک پدیدهی زیبا ارائه دهید اما مادامی که مفهوم آن برای دیگران روشن شد دیگر کسی به آن توجه نمیکند، وقتی نام آن اعلام شد دیگر کسی از زیبایی سخن نمیگوید.