الان یک اعتراف تکاندهنده بهتون میکنم. خود من هم خیلی وقتها به همهچی شک میکنم. به کسی نگیدها. من به ضرورت زندگی، به معنیش، به ارزشهام و به هر جور جدل منطقی مشکوکم. دیگه نمیدونم چی رو باور کنم، شاید دیگه نه واقعیتی وجود داره نه ترحمی. اما اگه قضیه اینه، یککم فیلسوفانه بیندیشید؛ اگه همهچیز پوچه، اگه ترحم پوچه، جنایت هم چیزی نیست مگر پوچی... اگه میدونید که همهچیز خاک و غباری بیش نیست، احمقید اگه مقامی برای جنایت قائل بشید، چون این خودش یعنی مقامی برای زندگی قائل شدن... این نشون میده همهچیز رو جدی گرفتهید... و بدینترتیب سراپا غرق در تناقض با خودتونید.