سرودهٔ شهید فخریزاده
شبی با یار در ساحل غنودن
به طوفان ترنّم موج بودن
سرشک از دیده با نجوا چکاندن
نیازی گفتن و رازی شنودن
سکون بحر دل را موج دادن
به موج سینه عقده وانمودن
ز گریه شانه چون کشتی به طوفان
چو ساحل چهره با اشکی زدودن
به نجوای دلانگیز و خوش یار
چو قومی سوی بالا پر گشودن
ز گرمی تن دلدار در وصل
به حسرت در شب ساحل خمودن
از این افسردگی هیهات هیهات
رخ او دیدن و همّت نبودن