جملات زیبا از متن کتاب خموشان | طاقچه
تصویر جلد کتاب خموشانsubscriptionAvailable

کتاب خموشان

داستان‌های کوتاه آلبر کامو

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۲۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
آلبر کامو، محمدمهدی شجاعی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Zahrawrite
۲
کاری می‌کرد که احساس کند واقعاً وجود دارد. نه، تنها نبود…
کاربر ms
۱
اگر برای من اتفاقی بیفتد، تو در امان خواهی بود.» و البته باید در امان بود از نیازها. اما در مقابل باقی چیزها، چیزهایی که به ساده‌ترین نیازها مربوط نمی‌شود، کجا باید پناه گرفت و در امان بود؟ و این موضوعی بود که از مدت‌ها پیش به آن حسی گنگ داشت.
کاربر نیوشک
۱
خشم و عجز گاهی چنان آزاردهنده است که حتی مجال فریاد نمی‌دهد.
آلاء
۰
اما امیدش به زندگی را دوست داشت
حــــــــنا🌼
۰
نه، هیچ‌چیز آن‌طور پیش نمی‌رفت که او پیش‌بینی کرده بود.
Zahrawrite
۰
خشم و عجز گاهی چنان آزاردهنده است که حتی مجال فریاد نمی‌دهد
کاربر ۲۸۶۸۷۱۵
۰
ناگهان به نظرش رسید چیزی منتظر اوست، چیزی که تا آن روز نادیده گرفته بودش، اما همیشه محتاجش بود. در عصری که رو به غروب می‌رفت، آرام‌آرام نور خورشید بی‌رمق می‌شد؛ از بلور بدل به مایعی می‌شد. و هم‌زمان در دلِ زنی که فقط‌وفقط اتفاق او را به این‌جا آورده بود، گرهی که گذر سال‌ها، عادت و ملال آن را محکم کرده بود، آرام باز می‌شد.
کاربر ۲۸۶۸۷۱۵
۰
آن‌جا که اولین رودْ جنگلی را بارور می‌کرد. از ازل بر این زمین خشک، که تا مغز استخوان شیره‌اش را کشیده بودند، در این سرزمین پهناور، انسان‌هایی بی‌وقفه در حرکت بودند، هیچ نداشتند اما خدمت کسی را نمی‌کردند،
کاربر ۲۸۶۸۷۱۵
۰
را دوست می‌داشتند، بدون این‌که یکدیگر را ببینند، کورمال‌کورمال. عشقی جز عشق سایه‌ها و ظلمت‌ها وجود داشت، عشقی که در روز روشن فریاد بکشد؟