راسکولنیکف در خلال قدم زدن در سطح شهر افکار متعددی را در ذهنش مرور میکند و از ابژههایی الهام میگیرد که در این مسیر ملاحظه میکند. بازتاب مستقیم شهر را در افکار او میتوان در سراسر رمان ملاحظه کرد. (ibid, ۵۲) قدم زدن در شهر مدام افکار جدیدی را برای وی تداعی میکند و باعث میشود که او از تصویری به تصویر دیگر رو کند. این پرسه زدنها و استراق سمع گفتههای دیگران او را به قتل سوق میدهد. شنیدن گفتوگوی لیزاوتا در خیابان و اطمینان از تنها بودن پیرزن نزولخوار (۱:۵) و تأثیر گفتوگوی دانشجو در میخانه (۱:۶) نمونههایی از بازتاب پرسه زدن در تصمیم اوست.