هر چه بیشتر رفتار آدمها را میبینم، بیشتر سگم را دوست میدارم.
میم ___ لام
۲۴
تفاوت حماقت و نبوغ در این است که نبوغ حد دارد.
Sahar Tusani
۸
همهٔ ما به کسی نیاز داریم که درونیترین افکارمان را با او در میان بگذاریم،
کورش مروتي
۶
هر چه بیشتر رفتار آدمها را میبینم، بیشتر سگم را دوست میدارم.
foofi
۵
حتی یک بار در زندگیام متعصبی ندیدهام که شوخی سرش شود.
foofi
۵
باختن به حریفی قَدَر تحملپذیر بود. ولی وادادن پیش از سوت پایان نه
لیلا فراهانی
۲
اغلب اوقات همهٔ سیاستمدارهای روی زمین یا احمق بودند یا کمونیست و همهٔ تصمیماتشان یا احمقانه بود یا کمونیستی. و وقتی تصمیمی کمونیستی بود، احمقانه هم بود.
کورش مروتي
۲
تفاوت حماقت و نبوغ در این است که نبوغ حد دارد.
foofi
۲
هر حماقتی که این بار برنامه داری انجام بدی، برات آرزوی موفقیت میکنم،
میم ___ لام
۲
حال؛ آن بخشی از ابدیت که حوزهٔ ناامیدی را از قلمرو امید جدا میکند.
اَمبروز بیرس
foofi
۱
لازم نیست زندگی آسان باشد، فقط کافی است خالی نباشد.
foofi
۱
تفاوت حماقت و نبوغ در این است که نبوغ حد دارد.
Fateme
۱
همهٔ ما به کسی نیاز داریم که درونیترین افکارمان را با او در میان بگذاریم
arma
۱
تفاوت حماقت و نبوغ در این است که نبوغ حد دارد.
میم ___ لام
۱
چیزی دلپذیر دربارهٔ کتابها، دربارهٔ اصل وجودشان، وجود داشت.
میم ___ لام
۱
هیچچیز در این دنیای نابکار دائمی نیست؛ حتی مشکلات ما.
چارلی چاپلین
میم ___ لام
۱
نومبکو با خودش فکر کرد که زن جوان عصبانی باید چند هفتهای سیاهپوست شود و در آفریقای جنوبی کار کند، و مثلاً یکی، دو تا مخزن مستراح خالی کند تا شاید کمی بفهمد دنیا دست کیست.
کورش مروتي
۰
برنامهٔ هفتگی نگاهی به آفریقا برای نخستین بار او را متوجه این حقیقت کرد که خارج از سووتو هم دنیایی وجود دارد. لزوماً زیباتر یا امیدبخشتر نبود. ولی خارج از سووتو بود.
mojgan
۰
هیچچیز در این دنیای نابکار دائمی نیست؛ حتی مشکلات ما.
چارلی چاپلین
foofi
۰
تفاوت حماقت و نبوغ در این است که نبوغ حد دارد.
میم ___ لام
۰
هر چه بیشتر رفتار آدمها را میبینم، بیشتر سگم را دوست میدارم.
بنفشه پارسا
۰
هیچچیز در این دنیای نابکار دائمی نیست؛ حتی مشکلات ما.
چارلی چاپلین
بنفشه پارسا
۰
تفاوت حماقت و نبوغ در این است که نبوغ حد دارد.
میم ___ لام
۰
آن زمان، آدمهای بسیاری در سووتو بودند که خودشان را کاملاً وقف دو چیز کرده بودند: آرامآرام کشتن خودشان، و وداعی جانانه با کسانی که بالاخره در این تلاش موفق شده بودند.
میم ___ لام
۰
واقعیتِ زندگی خودش به قدر کافی غمانگیز بود. بدون دانستن واقعیتهای مشابهِ بیشتر هم اموراتش میگذشت.
میم ___ لام
۰
از همهچیز خسته بود، و فقط به این سبب ادامه میداد که خیلی وقت بود فراموش کرده بود زندگی میتواند شامل چیزهای دیگری هم باشد.
میم ___ لام
۰
بهطور کلی، زندگی نسبتاً رو به بدبختی میرود.
میم ___ لام
۰
احتمالاً چیزی در قیافهٔ پیرمرد و پیرزن هست که او نمیتواند تحمل کند، بهاضافهٔ هر کاری که میکنند و هر چه میگویند.
میم ___ لام
۰
حس میکرد درست فهمیده نمیشود و طرد شده است.
میم ___ لام
۰
همهچیز همانقدر بد و وحشتناک بود که میتوانست باشد.