جملات زیبا از متن کتاب شهر خفتگان در طالع نحس | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب شهر خفتگان در طالع نحسsubscriptionAvailable

کتاب شهر خفتگان در طالع نحس

۴.۰(از ۳۰ رأی)
نوع کتاب
پدیدآورندگان:
سید سعید جدیری
categoryدسته‌بندی:
رمان،فانتزی

قیمت:

۳۱,۵۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

لباس جنگیش را از تنش خارج کرد و به زیر آرمیتا انداخت تا او بتواند روی آن بخوابد، بعد تصمیم گرفتیم که هر دوی ما از غار خارج شده و کمی در آن‌جا قدم بزنیم و با هم صحبت کنیم. کتم را از تنم بیرون آوردم تا سارا آن‌را زیر سرش بگذارد و بعد به همراه هیرداد از غار خارج شدیم. ندا به سمت میلاد و حامد برگشت و گفت: - لطفا شما هم کمی آقایی کنید و یه چیزی بدین تا منم بذارم زیر سرم و بخوابم... میلاد مشغول در آوردن پیراهنش بود، افسون گفت: - اجازه بدید تا منم یک کاری انجام بدم... او دستانش را به هم کوبید و در یک لحظه کل غار روشن شد، آن‌جا کاملاً تغییر کرد و چندین تختخواب راحت همراه با شمع‌هایی برای روشنائی آن‌جا ظاهر شدند، همه هیجان زده به هم چشم دوخته بودند، من افسون را صدا کردم و او را هم برای همراهی با خودمان به بیرون دعوت کردم،
آروین
۴
- من و میلاد و حامد و هیرداد به داخل قلعه می‌ریم و ندا و سارا و هیرداد، همینجا می‌مونن...
Javad Alavi
۳