ـ بله، نقاء جان، تو زندگی حقیقی و پر از خوشبختی من هستی. نمیدانی چقدر گشتم تا پیدایت کردم و گمشدهام را در تو دیدم. من با تو خوشبختم ... بینهایت خوشبخت!
ـ منهم همینطور عزیزم، اما کمی نگرانم. میترسم که روزگار بیرحم، خوشبختیمان را از ما بگیرد و خوشیهایمان تمام شود. کاش میتوانستم مطمئن شوم که خوشبختی ما هیچوقت تمام نمیشود ... کاش مطمئن میشدم ...
ـ من مطمئنم. تو هم مطمئن باش، نقاء جان، دست تقدیر و روزگار نمیتواند خوشبختی حقیقی را از بین ببرد. خوشبختی ما نتیجهٔ عشق و اخلاص و ایمان است و سعادتی که از عشق پاک و خالصانه باشد، هیچ چیز نمیتواند آن را تهدید کند