زمانی که انسان به چیزی که خواهش آن را دارد دست مییابد، تا مدتی جریان زندگی برای او کُند میشود و ما دیدهایم نمونههایی که در آن انسان با رسیدن به ایدئال خویش، نمیداند دیگر به چه سویی حرکت کند، زیرا تا سرحد ممکن ارضا شدهاست و به همین دلیل به چاه اندوه میافتد، حتی خودش هر روز بر شدت این اندوه میافزاید و بهدنبال ایدئال دیگری میافتد. ازآنجاکه روحش بهاندازهی کافی اشباع شدهاست، نهتنها آنچه را که به آن دست مییافته و از آن لذت میبردهاست آنطور که باید ارج نمینهد، بلکه حتی عمداً از مسیر مستقیم خارج میشود، مزهی ناسالم، تند، ناهمگون و گاهی وحشتناک علایق انحرافی را میچشد، ناخودآگاهش قدرت درک و احساس زیباییشناسانهی زیبایی اصیل را از دست میدهد و در ازای زیبایی، طلب استثنا میکند.