صبحش که از خواب پا میشدم با خودم فکر کردم که دلم نمیخواد برم زیتون بفروشم، ولی وقتی این جو رفتن سر کار رو خودت برای خودت ایجاد میکنی خیلی بدتر از اینه که برای یکی دیگه کار کنی. اون موقع حتی فحش میدی و هزار تا دلیل جور میکنی تا نری روزی پنجاه پوندتو بگیری. ولی بعضی وقتها هنوز دلم میخواست میشد زنگ بزنی و بگی مریض شدی و نمیتونی بری و حقوقت رو به حسابت واریز کنند...