نقطهٔ عزیمتْ کنجکاوی است: اندیشیدن به اینکه اصلاً پیشفرض چرا وجود دارد. وقتی دچار ناآشناپنداری میشویم، که متضاد آشناپنداری است، به سمت زیر سؤال بردن پیشفرضها میرویم. آشناپنداری زمانی رخ میدهد که با امری بدیع مواجه میشویم، اما احساس میکنیم قبلاً آن را دیدهایم. ناآشناپنداری برعکس آن است - با امری آشنا مواجه میشویم، اما از دیدگاهی تازه به آن مینگریم که ما را قادر میسازد دید تازهای راجع به مسائل قدیمی پیدا کنیم.