زمستان یعنی در خانهای با چراغهای فانوسمانند روشنشده، در شبی مهتابی و صاف برای تماشای ستارگان درخشان آسمان پا به حیاط گذاشتن، خروش صدای سوختن هیزمها در شومینه و همنشینی با عطر خوش چوب نیمسوخته است. زمستان یعنی دم کردن چای و پر کردن فنجانها از شیرشکلات داغ و تلخ. زمستان یعنی آش جاافتادهٔ درستشده از قلم و گوشت قلقلی غلتان در آن، درست مثل آسمان و ابرهای غوطهور در آن. زمستان یعنی در خلوت خود کتاب خواندن و بعدازظهرها را با تماشای فیلم گذراندن. زمستان یعنی جورابهای پشمی و خود را لای ژاکت بافتنی پیچیدن.