جملات زیبا از متن کتاب دختران کارخانه | طاقچه
تصویر جلد کتاب دختران کارخانهsubscriptionAvailable

کتاب دختران کارخانه

روایت‌هایی از بطن چین مدرن

۳.۶(از ۴۶ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۱۳۶,۵۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

گاهی اوقات دوستان از هم جدا می‌افتادند و چون زندگی خیلی سریع تغییر می‌کرد همدیگر را فراموش می‌کردند.
Rasoul
۱۴
دخترها مدام دربارهٔ ترک محل کارشان حرف می‌زدند. کارگران باید شش ماه در محل کارشان می‌ماندند و حتی بعد از این مدت هم لزوماً اجازهٔ ترک خدمت را نداشتند
sorena
۷
کسی نمی‌تواند از راه شادی رشد کند و بزرگ شود. شادی باعث می‌شود آدمی سطحی شود. فقط با رنج است که رشد می‌کنیم و به درک بهتری از زندگی می‌رسیم.
کاربر ۷۵۴۴۸۶
۷
حقوق یک کار سخت خیلی کم است.
Book
۴
این روزها بیشتر ساکتم و دیگر دوست ندارم مثل قبل‌ترها بخندم. گاهی وقت‌ها که می‌خندم به‌اجبار این کار را می‌کنم. و احساس می‌کنم بی‌حس شدم. "بی‌حس." بی‌حس. نه نه! واقعاً نمی‌دانم از چه کلمه‌ای باید استفاده کنم که حال الان من را توصیف کند. به‌هرحال من خیلی خسته‌ام، خیلی. واقعاً، واقعاً، احساس خستگی می‌کنم.
alone moon
۴
"ما هنوز پول زیادی درنیاوردیم، اما حتی اگه پول زیادی هم دربیارم، من رو راضی نمی‌کنه. فقط اینکه پول دربیاری برای معنی زندگی کافی نیست."
star sky
۴
"قبلاً همیشه حرص داشتم، اگر یک کتی می‌دیدم و ازش خوشم می‌اومد باید حتماً می‌خریدمش. حالا اگر بهترین چیزها رو نخرم یا زیباترین لباس‌ها رو نخرم، برام چندان اهمیتی نداره. اگر ببینم دوستی یا یکی از اعضای خانواده‌ام شادتره، اون وقته که زندگی معناداره."
star sky
۴
روز پرداخت حقوق بهترین روز ماه بود. اما یک‌جورهایی بدترین روز ماه هم محسوب می‌شد.
شیلا در جستجوی خوشبختی
۴
دوستان تقصیر ما نیست که در جهان فقرا به دنیا آمدیم. اما اگر فقیر بمیریم مقصر خود ما هستیم.
شیلا در جستجوی خوشبختی
۴
اما درحالی‌که لی پنگ‌جی از دفترش خارج می‌شد، ناگهان مین گفت: "آدمای زیادی این کار رو می‌خوان." مین رو به رئیس جدیدش گفت: "چرا من رو انتخاب کردین؟ من هیچی بلد نیستم." "تو خیلی رکی."
alone moon
۳
"وقتی این داستان رو تعریف می‌کنم انگار همین دیروز اتفاق افتاده."
alone moon
۳
از او راز طول عمرش را پرسیدم: "من گوشت می‌خورم، اما چربی نه. قبل از هشتادسالگی‌ام، روزی نیم ساعت می‌دویدم. الانم هر روز پیاده‌روی می‌کنم. اما مهم‌تر از همه‌چیز فکر شماست. قوهٔ تفکرتون باید همیشه باز باشه. وقتی چیزی گذشته، دیگه درباره‌اش نگران نباش. باید همیشه به جنبهٔ خوب اتفاقا نگاه کنی."
star sky
۳
مردمی که مطالعه نمی‌کنند صحبت‌هایشان خسته‌کننده و چهره‌شان زننده است.
4339
۳
چوکوآ به‌معنای بیرون رفتن. در خانه هیچ کاری برای انجام دادن نبود به همین دلیل من بیرون آمدم.
شیلا در جستجوی خوشبختی
۳
گذشته اهمیتی نداشت و حال همه‌چیز بود. خانواده دامی بود که اگر حواست جمع نبود تو را به عقب می‌کشید.
sayehtalks
۳
رؤیا و اراده به‌تنهایی کافی نیستند...
lucifer
۳
همگی در یک چیز مشترک بودند: آنها ماجراهای زندگی خودشان را و اینکه چرا من دوست داشتم درباره‌شان بدانم را درک می‌کردند. به‌نظرم آنها من را بهتر از حد انتظارم فهمیدند.
alone moon
۲
تکیه تنها بر قدرت نظامی به شکست منجر خواهد شد.
star sky
۲
قانون اخلاقی بنجامین فرانکلین ۱. اعتدال: تا حد خفگی نخور و ننوش. ۲. سکوت: در صحبت‌های بی‌ارزش دیگران شرکت نکن. ۳. نظم: اشیاء را در جای مشخص خودش بگذار و وظایفت را در زمان‌های تعیین‌شده انجام بده. ۴. قاطعیت: تصمیم بگیر چه می‌خواهی. ۵. صرفه‌جویی: پول هدر نده. پولت را خرج چیزهایی کن که به نفع خودت و دیگران باشد...
4339
۲
کسی نمی‌تواند از راه شادی رشد کند و بزرگ شود. شادی باعث می‌شود آدمی سطحی شود. فقط با رنج است که رشد می‌کنیم و به درک بهتری از زندگی می‌رسیم.
4339
۲
کارخانه حقوق دو ماه اول کارگرها را پیش خود گرو نگه می‌داشت و ترک محل خدمت بدون اجازهٔ محل کار به‌معنی از دست دادن تمام آن پول و آغاز به کار در جایی دیگر بود.
شیلا در جستجوی خوشبختی
۲
تو فقط می‌توانی به خودت تکیه کنی.
شیلا در جستجوی خوشبختی
۲
فقط می‌توانی به خودت تکیه کنی!
lucifer
۲
ما می‌توانیم معمولی باشیم، اما نباید پست باشیم.
شیلا در جستجوی خوشبختی
۱
بله من به‌قدری معمولی هستم که معمولی‌تر از این امکان ندارد بشود، به‌قدری صاف‌وساده هستم که بیش از این امکان ندارد، یک دختر مثل بقیه. هله‌هوله می‌خورم، دوست دارم خوش بگذرانم و زیبا به‌نظر برسم.
شیلا در جستجوی خوشبختی
۱
تفاوت بین مردم موفق و شکست‌خورده‌ها کیفیت ایده‌ها یا توانایی‌هایشان نیست، اما این است که آنها به قضاوت‌هایشان ایمان دارند و جرئت دارند تا اقدام کنند
fatemeh abdolahi
۱
او برایم توضیح داد: "رئیسای بزرگ به کمک کارمندا و مقامات دولتی که ارتباطات خوب و درستی دارند نیازمندن و مقامات دولتی باهم و با شرکت‌ها کار می‌کنن. مثل یک‌جور همکاری می‌مونه. برای همین اینکه بخوای یک مقام رسمی و دولتی بشی مثل اینه که بخوای از یک راه دیگه وارد تجارت بشی." او هیچ اشاره‌ای به امنیت و پرستیژ شغلی یا عطش خدمت به کشور نکرد: کارمند دولت بودن فقط یک روش جایگزین برای ورود به بازار اقتصاد بود. این بهترین توضیحی بود که تابه‌حال دربارهٔ اینکه چرا در چین کسی بخواهد وارد خدمات دولتی شود شنیدم.
fatemeh abdolahi
۱
کار این شرکت ساخت ساختمان‌های بلند برای انبار خاکستر مردگان بود.
کاربر ۷۵۴۴۸۶
۱
زندگی در دونگوان سخت بود و شاید به همین دلیل مردم می‌توانستند به‌طور اعجاب‌آوری باهم مهربان باشند. من در دونگوان بیش از هر شهر دیگری در چین، نسبت به فقرا مهربانی دیدم. کارگران کارخانه نسبت به افراد مسن و معلولین احساس شفقت و مهربانی داشتند در صورتی که این مهربانی شامل افراد هم‌سن‌وسالشان نمی‌شد و نسبت به آنها رحمی نداشتند. اگر جوانی سالم بودید، هیچ بهانه‌ای برای بیکاری نداشتید.
sayehtalks
۱
دخترها روابط پیچیده‌ای با خانه‌شان داشتند. در شهر که بودند، خسته و تنها بودند و یکسره دربارهٔ رفتن به خانه صحبت می‌کردند؛ وقتی هم در خانه بودند خیلی زود حوصله‌شان سر می‌رفت و چشم انتظار برگشت به شهر بودند. اگر دختری تصمیم به ترک کارخانه می‌گرفت باعث احساس شوک و گیجی اطرافیانش می‌شد. کارگر مهاجر بودن یعنی به‌صورت مداوم از جانب نزدیک‌ترین افرادتان ترک شدن.
sayehtalks
۱