جملات زیبا از متن کتاب زندگی با روان گسیختگی | طاقچه
تصویر جلد کتاب زندگی با روان گسیختگیsubscriptionAvailable

کتاب زندگی با روان گسیختگی

اسکیزوفرنی از زبان یک روان‌گسیخته

نوع کتاب
۳.۰ امتیاز(از ۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
ازمی ویجون وانگ، سهیل سمی
انتشارات: 
پندار تابان

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
niloufar.dh
۲
من از لحاظ روانی در اتاقی غرق ظلمات گم شده‌ام. زمینی هست که احتمالاً همان سطح بلافصلِ زیر پاهای سِر و کرخت من است. آن تکیه‌گاه‌های پامانند تنها علائم درخور اعتماد من‌اند.
niloufar.dh
۲
تشخیصْ عامل آرامش‌بخشی ا‌ست چون نوعی چارچوب پدید می‌آورد؛ یک جامعه، نوعی نَسَب... و اگر بخت یاری کند، نوعی مداوا یا درمان.
☆Nostalgia☆
۱
گاهی با افرادی برخورد می‌کنم که به بیماری ذهنی اعتقاد ندارند. این افراد ممکن است در برهه‌ای مبتلا به افسردگی یا اضطراب تشخیص داده شده باشند، اما وقتی با آنها ملاقات می‌کنم علامتی در آ‌نها به چشم نمی‌خورد. اغلب اوقات، این افراد ادعا می‌کنند این‌گونه تشخیص‌ها برای کسانی‌که توانایی‌هایی منحصربه‌فرد دارند ظالمانه است.
اسماء
۱
با دوربینم چند عکس گرفتم. چند عکس هم با موبایلم. روی کاغذدیواری موبایلم در حالت قفل‌نقش تندیس ژاندارک بود که وسطش با رنگ طلایی کلمه‌ی «امید» به چشم می‌خورد. دیدم که آن مکان مقدس بر پایه‌ی امید بنا شده، چیزی که با ایمان یکی نیست. امید یک قلاب‌ماهیگیریِ به آب افتاده و در جست‌وجوی ماهی ا‌ست؛ ایمان این باور است که از گرسنگی نمی‌میرید و اگر هم بمیرید، مشیت خداوند چنان است که این ضایعه را جبران می‌کند
☆Nostalgia☆
۰
از نظر این افراد، «توانایی‌های منحصربه‌فرد» معمولاً به توانایی‌هایی گفته می‌شود که زاده‌ی روان‌پریشی‌اند. آنها از جان نَش نقل‌قول می‌کنند که می‌گفته همان ذهنی که باورهای کاذبش‌را پدید می‌آورده ایده‌های درخشانش را نیز تولید می‌کرده است. به کرات و در نهایت صمیمیت به من می‌گویند شخصی که در غرب مبتلا به روان‌گسیختگی تشخیص داده می‌شود، در فرهنگ‌های دیگر ممکن است با عناوینی چون شَمَن یا درمانگر مورد تحسین و ستایش قرار بگیرد. می‌پرسند تا به حال به این مسئله توجه کرده‌اید که روان‌گسیختگی ممکن است از جمله ویژگی‌های روحی شخص باشد و نه نوعی ناخوشی؟
William
۰
متخصصان امور بالینی در تشخیص روان‌گسیختگی از این رهنمون‌ها استفاده می‌کنند. پزشکی علمی غیردقیق است، اما روان‌پزشکی به معنایی به مراتب خاص‌تر، چنین است. هیچ آزمایش یا نشانگر ژنتیکی‌ای در کار نیست که بتوانیم برحسب آن با دقتی بیش از سایه‌ی شک و تردید روشن کنیم‌که شخصی مبتلا به روان‌گسیختگی ا‌ست و خود بیماری روان‌گسیختگی هم چیزی کمتر یا بیشتر از مجموعه علائمی خاص نیست؛ علائمی که اغلب دیده شده پی‌درپی نمود می‌یابند. مشاهده‌ی الگوها و نام‌گذاری آنها بیشتر وقتی‌مفید ا‌ست که این الگوها کم و بیش دلیلی مشترک، یا حتی مهم‌تر از آن‌، درمان یا مداوایی مشترک داشته باشند.
William
۰
خودش به من می‌گوید حالا حالش بهتر است چون بالاخره‌به او گفته‌اند که خودش بهتر از هر کس دیگری می‌داند به چه چیز نیاز دارد. از نظر او، آنچه لازم داشت‌به کارگرفتن روش‌هایی برای‌کاهش دادن آسیب به جای بازپروری اجباری و همچنین‌فاصله گرفتن از خانواده‌اش بود. از آنجا که او می‌تواند شیوه‌ی بهبود خودش را تشخیص بدهد، معتقد است که مسئله‌ی استقلال شخصی و جسمانی باید در اولویت باشد. پلومادور می‌گوید، وقتی مبتلایان به بیماری ذهنی برای درمان تحت فشار قرار بگیرند، تقریباً همیشه تأثیرات آسیب روانی را تجربه می‌کنند و از این رو او با «آسیب زدن به دیگری به قصد کمک کردن به او» مخالف است. او گفت: «تصمیم نهایی با خود ماست‌که اجازه‌بدهیم‌چه چیزهایی وارد بدنمان شوند و چه چیزهایی نه؛ و همین‌طور تصمیماتی که درباره‌ی زندگی‌مان می‌گیریم.»
William
۰
او برای من حکم کسی را داشت‌که عدم ثبات عاطفی و هیجانی‌اش چیزی را در ذهنم حک کرده بود که من در نهایت صداقت، ناتوانی از مواجهه با زندگی روزانه‌می‌نامیدم.
William
۰
در زبان اصطلاحات سرطان، مردم از چیزی سخن می‌گویند که به آنها «حمله» می‌کند، طوری که آنها هم به نوبه‌ی خود آماده‌ی «نبرد» می‌شوند. هیچ‌کس نمی‌گوید که کسی سرطان است، یا اینکه سرطان شده است، اما در مورد بیماران مبتلا به اختلالات ذهن و روان می‌گویند طرف شیدا-افسرده یا روان‌گسیخته است. در دوره‌های آموزشی به من آموختند که بگویم من انسانی هستم با اختلال روان‌گسیختگی-عاطفی. «گفتمانی‌که در آن ابتدا از ما به‌عنوان شخص یا انسان یاد می‌شود» نشان می‌دهد که در درون ما، در پس باورهای کاذب‌و پریشانی و کاتاتونیک، واقعاً یک انسان نهفته است.
William
۰
کلمه‌ی «آسایشگاه» از لحاظ فرهنگی به یاد آورنده‌ی‌مفاهیمی است همچون جایی با شیوه‌های درمانی وحشتناک و بیرحمانه‌برای بیماران روانی: پرواز بر فراز آشیانه‌ی فاخته. با این همه، چیزی که از نظر من حقیقتاً در مورد این کلمه ترسناک است، بیشتر مربوط به ناکارآمدی درمان روان‌پزشکی در آن دوره است که برای مهار رفتارهای فوق آزاردهنده‌ی بیماران از جمله رفتارهای توجیه‌ناپذیر، خطرناک یا وحشیانه کار چندانی نکرد.
William
۰
نلی بلای، روزنامه‌نگار محقق، در اثر افشاگرانه‌ی خود با عنوان ده روز در دیوانه‌خانه، که دیدِ مردم را درباره‌ی‌«آسایشگاه دیوانگان» در نیویورک‌سیتی باز کرد، می‌نویسد: «[بیماران] بی‌آنکه شخصاً اشتباهی کرده باشند، به احتمال زیاد تا ابد، راهی‌زندان می‌شوند. در مقام مقایسه، رفتن به سمت طناب دار به‌مراتب‌راحت‌تر از رفتن به داخل این مقبره‌ی انسان‌های زنده است!» بلای وانمود کرد که خودش هم دیوانه است و از این راه‌توانست به این بیمارستان راه پیدا کند. بلای تعریف می‌کند که بعد از پذیرش، مداد و دفترچه‌ی یادداشتش را می‌خواهد. پرستار ملازم، دوشیزه گرِیدی، به او می‌گوید که فقط یک کتاب با خودش آورده، بدون هیچ مدادی. بلای می‌گوید: «عصبی شدم و تأکید کردم که مداد هم آورده‌ام، اما به من توصیه کردند که با تخیلات زاده‌ی مغزم مبارزه کنم.»
William
۰
بلای در بخش دیگری از ده روز می‌نویسد: «همیشه می‌خواستم به دکترها بگویم که عاقلم و از آنها بخواهم‌که آزادم کنند، اما هرچه بیشتر بر سلامت عقلم پافشاری‌می‌کردم، شک و تردید آنها بیشتر می‌شد.»
William
۰
همان‌طور که از ماجراهای بلای و خود من پیداست‌، یکی از اولین ویژگی‌های تجربه‌ی ماندن در بیمارستان روان‌پزشکی این است که هیچ‌کس در هیچ موردی حرفتان را باور نمی‌کند. وضعیت موازی با این شرایط این است: در مورد شما چیزهایی را باور می‌کنند که اساساً حقیقت ندارند.