در سال ۱۹۹۵، بازیگر، کریستوفر ریو، از اسب به پایین پرتاب شد. گردن او شکست و قطع نخاع و بهطور کامل از گردن به پایین فلج شد. علم پزشکی، گفت: خیلی متأسفم. این شرایط دشوار را بپذیر.
بااینحال، ریو، برنامه ورزشی سختی را آغاز کرد که مستلزم حرکت تمام قسمتهای بدن فلج او با کمک تحریک الکتریکی بود... چرا نتواند یاد بگیرد که دوباره حرکت کند؟ چرا باید مغز او یکبار دیگر نتواند فرمانهایی بدهد که بدنش از آنها اطاعت کند؟ پزشکان هشدار دادند که ریو در حال انکارکردن است و به ناامیدی خود کمک میکرد. آنها قبلاً این را دیده بودند و این نشانه بدی برای بهبود او بود؛ اما واقعاً، ریو در حال انجام چهکاری با زمان خود بود؟ آیا نقشه بهتری داشت؟ پنج سال بعد، ریو شروع به بازیابی مجدد حرکت خود کرد. برای نخستینبار این اتفاق در دستهای او اتفاق افتاد، سپس بازوهای او، پسازآن پاها و سپس نیمتنه بالایی او حرکت خود را بازیافتند.