جملات زیبا از متن کتاب رادیو سکوت | طاقچه
تصویر جلد کتاب رادیو سکوتsubscriptionAvailable

کتاب رادیو سکوت

۳.۷(از ۵۸ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
آلیس آزمن، ثمین نبی‌پور
انتشارات: 
نشر نون

قیمت:

۱۸۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

تا وقتی از تو خبری شود، زنده ماندن اصلی‌ترین اولویتم می‌شود.
کاربر ۵۸۲۵۱۱۸
۱۲
«آدم‌ها ممکنه دامن بپوشن یا ریش و این‌ها داشته باشن، اما باوجودِاین بدون جنسیت باشن.»
sahar
۵
«همیشه بهتره که درباره‌ش حرف بزنی.»
آوا~
۳
«از یک طرف با خودم فکر می‌کنم این کار واقعاً مهمه، مثلاً خیلی مهمه که نمره‌های خوب بگیرم و در دانشگاه پذیرفته بشم، اما از طرف دیگه، مغزم این‌طوریه که چه می‌دونم، اهمیتی نداره برام. برای همین دارم به نقطه‌ای می‌رسم که تا مجبور نباشم، هیچ کاری نمی‌کنم. فقط کارهایی می‌کنم که مجبور باشم، اما هیچ واسم مهم نیست؟ نمی‌دونم. حرفام با عقل جور درنمی‌آد...»
آوا~
۳
شاید شماها خیلی کوچک باشید، اما همه‌تان در کیهان اهمیت دارید.
آوا~
۳
اگه حالت خوش نیست، همیشه بهتره که درباره‌ش با کسی حرف بزنی.
آوا~
۲
«تو دوست داری معروف بشی؟» «من دوست دارم خاص باشم.» «تو خاص هستی.»
آوا~
۲
حرف زدن همیشه راه‌گشاست، حتی اگر فقط یه‌کم. بهت قول می‌دم، مخصوصاً رودررو.
آوا~
۲
بعضی وقت‌ها نمی‌توانید آنچه در فکرتان هست را به زبان بیاورید. بعضی وقت‌ها این کار خیلی سخت می‌شود
آوا~
۲
«من کی باشم که کسی رو قضاوت کنم؟»
آوا~
۲
من کور شدم و شکست خوردم و هرگز اجازه نمی‌دهم دوباره این اتفاق بیفتد.
Phoenix
۲
به خاطر اینکه خبری از سکوت‌های معذب نبود، جنگ و جدل نداشتیم
Khosrow Salehi
۱
«تو واقعاً مجبور نیستی کاری که دوست نداری انجام بدی.» اما هم من و هم آلِد می‌دانستیم این حرف درست نیست
آوا~
۱
«گریه نمی‌کنم... خب، در درون، شاید.»
آوا~
۱
«قرار نیست نوجوان‌ها از این دردها بکشن.»
آوا~
۱
«وقتی می‌نوشی، بددهن می‌شی.» «من همیشه تو کلهٔ خودم بددهنم.» «همه تو کلهٔ خودشون یک نفر دیگه می‌شن.»
آوا~
۱
اگر فقط به یک دلیل از آدم‌ها خشمگین می‌شدم، آن دلیل این بود که بزرگ‌مآبانه با من رفتار کنند.
آوا~
۱
«نگران نباش. بالاخره در نهایت، یک روزی می‌رسه آدم‌ها دیگه درباره‌ش حرف نمی‌زنند.» آهسته خندیدم: «آره، در نهایت!»
آوا~
۱
«هنر بازتاب زندگی‌ست. یا... شاید هم برعکسش.»
آوا~
۱
گفت: «اگر مردم خوششون نیاد، چی؟» صدایش به‌سختی شنیده می‌شد: «همه در انتظار چیزی درخشان هستند.» گفتم: «مهم نیست. این برنامهٔ توئه. اگر خودت دوستش داشته باشی، حتماً درخشانه.»
آوا~
۱
تقریباً هر بار که می‌رسیدم خانه یک عالمه کار داشتم، چون هر وقت کاری نمی‌کردم، احساسم این بود که دارم وقتم را تلف می‌کنم.
Phoenix
۱
می‌توانستم دوستانم را ببینم که یک گوشه نشسته‌اند و می‌نوشند و می‌خندند. همه‌شان آدم‌هایی دوست‌داشتنی بودند، اما در حضورشان معذب می‌شدم.
Phoenix
۱
من هیچ اعتقادی به [خوشبختی] زوج‌هایی که با هم هستن ندارم.
Phoenix
۱
نمی‌توانم، چون بزدل‌تر از آنم که هر کاری عشقم می‌کشد انجام دهم.
Phoenix
۱
او ماجراهای شورانگیز بود و احساس و عشق و قدرت. من هیچ بودم. هیچ اتفاقی برای من نمی‌افتاد.
Phoenix
۱
«آدم‌ها ممکنه دامن بپوشن یا ریش و این‌ها داشته باشن، اما باوجودِاین بدون جنسیت باشن.»
Phoenix
۱
«هرگز ازم سر نزده که... که بگم "دوستت دارم" و واقعاً منظورم این نباشه.»
Phoenix
۱
داشتم عادت می‌کردم که آدم‌ها دوتا دوتا بدون یک لحظه فکر با هم جفت شوند، گرچه حتی دیدنش هم حالم را به هم می‌زد.
Phoenix
۱
«وقتی می‌نوشی، بددهن می‌شی.» «من همیشه تو کلهٔ خودم بددهنم.» «همه تو کلهٔ خودشون یک نفر دیگه می‌شن.»
Phoenix
۱
«گمونم می‌ترسیدم آدم‌ها فکر کنند خُل‌وچِل شدم.» می‌توانستم در جواب این جمله صدها حرف بزنم. اما فقط گفتم: «من هم همین‌طور.»
آوا~
۰