تنها وقتی کنار دختر بود، تنها وقتی او پیش چشمش بود، آن رفتار بهغایت هیجانی و عصبی جایش را میداد به دقتی وسواسگون و مشتاقانه در کوچکترین حرکات و کلام دختر. رفتار آرام و مصمم و خویشتنداری توأم با خوشخلقی فریا دلش را قرص میکرد. آیا این تأثیر جادوی صورتش بود یا صدایش، یا که نگاهش؟ اما باید پذیرفت که همین چیزها بود که آتش خیالش را شعلهور میکرد، اگر قائل باشیم به اینکه عشق با خیالورزی آغاز میشود. اما مردی مثل من را چه به گفتن از رموز عشق