مات و مبهوت یک گوشه نشسته بود. فقط اشک میریخت. فکر میکرد اینقدر که عاشق رسیدن به این لحظه بود. اما چرا آن وقت چیزی نمیفهمید. چیزی نمیچشید. کلافه شده بود. روحالله از قیافهاش کلافگیش را فهمید. توی مسیر رفتن سمت حرم حضرت عباس (س) گفت: «غصه نخور! حاجآقا جلالی میگن، خاصیت امام حسین (ع) همینه. دفعه اول و دوم هیچ چی نمیفهمی. مات میشی. اما دفعههای بعدی کم کم خودش را نشان میدهد. همین که اشک داری خودش رزق بزرگی هست. خاصیت امام حسین همینه. توی سفر اول و دوم هیچ کس از او چیزی نمیفهمه. انقدر باید بیایی و بروی، تا تازه به تو بچشانند. اینهایی که میبینی هو هو گریه میکنند. آنقدر آمدند و رفتند، که امام خودش را نشان داده»