هرگز بنایی مانند آن ندیده است.
هجده ستون از زیباترین مرمرها، سنگفرشهای رگهدار و مرصعکاریشده با سنگ سماق، چهار طاق نیمدایره که گنبدی مدهوشکننده را بر خود دارد. مسیحی او را به طبقهٔ فوقانی بر فراز سرسرایی میبرد که از آنجا بر سالن اصلی کلیسا محاط است. نگاه میکلآنژ فقط بر گنبد خیره میماند و بهویژه بر پنجرههایی که از آنها نور خورشید بهصورت شکسته، پنداری بهزور، وارد میشوند؛ نوری شادیبخش که شمایلهای بیصورت را نقش میزند.
در برابر چنین احساسِ سبکی، با وجود آن تودهٔ عظیم، در برابر چنین تضاد چشمگیری میان سختی بیرونی سازه و تعالی و فرازش فضای درونی آن، در برابر توازن تناسبها در سادگی جادویی طرح چهارگوش کلیسا و گنبدی در اوج کمال، چشمهای پیکرتراش تقریباً از اشک خیس میشود.