جملات زیبا از متن کتاب تا از سخن دور نیفتیم | طاقچه
تصویر جلد کتاب تا از سخن دور نیفتیمsubscriptionAvailable

کتاب تا از سخن دور نیفتیم

نوع کتاب
۳.۰ امتیاز(از ۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
داوود غفارزادگان

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
رضا عابدیان
۲
همیشه در صحنه بودن، یعنی خالی بودن عرصهٔ زندگی.
رضا عابدیان
۰
به گمانم بدوی‌ترین و اصیل‌ترین شکل خلاقیت را بشود در بازی‌های کودکان دید؛ بازی به خاطر بازی ـ بی‌هیچ زمینه و ذهنیت از پیش تعیین‌شده. لحظه‌های هر دم نوشونده و شوریدگی و رهایی به تمام در عین و ذهن. این اعتقاد قلبی من است و حتی آن جایی که این بازی بزرگسالانه می‌شود ـ مثل فوتبال در لیگ‌های حرفه‌ای و... ـ با وجود لذتی که از تماشایش می‌برم اما آن حالی که از تماشای بازی کودکان دارم دیگر ندارم. چون به بایدها و نبایدها افزوده شده و با وجود تمام پیش‌بینی‌ناپذیری‌ها باز به قطعیت‌ها نزدیکیم تا خلاف آن. داستان برای من یعنی بازی با کم‌ترین پیش زمینه و قانون؛ و مثل بازی‌های کودکان بیش‌تر من درآوردی تا از پیش تعیین‌شده...
رضا عابدیان
۰
یک‌بار برای همیشه باید مشخص بشود که دعوا سر چیست و در این بی‌مکانی کی جای کی را تنگ کرده است. این اتهام‌ها و فحاشی‌ها و توهین‌ها، این اصرار عجیب بر رقیب‌تراشی‌ها و توهم توطئه به خاطر کدام مساله و مورد مادی یا معنوی‌ست. این ذهن‌های بیمار که مدام در حال تقسیم‌بندی و اسم‌گذاری و عنوان‌بندی‌اند، چه چیزی را می‌خواهند ثابت کنند؟ هر نویسنده‌ای به هر شیوه‌ای که بنویسد و متعلق به هر مکان و جغرافیایی که باشد و هر مسلک و عقیده‌ای که داشته باشد یک صداست.
رضا عابدیان
۰
راست و دروغش مهم نیست؛ همه شنیده‌ایم که دهخدا در کار روزنامه‌نگاری مغضوب قدرت بود. می‌گویند به یکی از جاهل‌های آن زمان پولی داده بودند که سر دهخدا را زیر آب کند. دهخدا این را شنیده بود و از خانه در نمی‌آمد. شبی لباس مبدل پوشید و رفت در خانهٔ جاهله را کوبید. تا در را باز کردند رفت داخل و گفت یه تیکه نان به من بدهید. نانش دادند و آبش. گفت: حالا من دهخدام هر کارم می‌خواهید بکنید. طرف جاهله گفت: هیچی دیگه. برو!
رضا عابدیان
۰
فقط برای خوشنود کردن یک نفر بنویسید. به قول معروف، اگر بخواهید پنجره را باز کنید و با تمام جهان عشق‌بازی کنید ذات‌الریه می‌گیرید. داداش خوش خلق‌مون کورت وونه گات
رضا عابدیان
۰
پسره داشت می‌رفت مهمونی، پدره نصیحت‌ش کرد اگه می‌خوای تحویل‌ت بگیرند برو بالا بشین و از چیزای بزرگ حرف بزن. پسره‌م رفت تو تاقچه نشست و از فیل حرف زد