به گمانم بدویترین و اصیلترین شکل خلاقیت را بشود در بازیهای کودکان دید؛ بازی به خاطر بازی ـ بیهیچ زمینه و ذهنیت از پیش تعیینشده. لحظههای هر دم نوشونده و شوریدگی و رهایی به تمام در عین و ذهن. این اعتقاد قلبی من است و حتی آن جایی که این بازی بزرگسالانه میشود ـ مثل فوتبال در لیگهای حرفهای و... ـ با وجود لذتی که از تماشایش میبرم اما آن حالی که از تماشای بازی کودکان دارم دیگر ندارم. چون به بایدها و نبایدها افزوده شده و با وجود تمام پیشبینیناپذیریها باز به قطعیتها نزدیکیم تا خلاف آن. داستان برای من یعنی بازی با کمترین پیش زمینه و قانون؛ و مثل بازیهای کودکان بیشتر من درآوردی تا از پیش تعیینشده...