جملات زیبا از متن کتاب من محافظ حاج قاسمم | طاقچه
تصویر جلد کتاب من محافظ حاج قاسمم

کتاب من محافظ حاج قاسمم

خاطرات شهید وحید‌ زمانی‌نیا عضو تیم حفاظتی سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

۴.۲(از ۲۵ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
هاجر پورواجد
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی

قیمت:

۱۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
من این دلمُ به عشق تو یکدست می‌کنم راه دلمُ به غیر تو بن بست می‌کنم از راه گوش خوردن باده کسی ندید من «یا حسین» می‌شنوم مست می‌کنم
Raha
۴
شنیدیم مهدی که می‌بایست همراه حاج قاسم می‌رفت، برایش کاری پیش آمده و وحید به جای او رفته. انگار شهادت قسمت وحید بود.
باافتخار ، یه ارزشی🦋
۳
من این دلمُ به عشق تو یکدست می‌کنم راه دلمُ به غیر تو بن بست می‌کنم از راه گوش خوردن باده کسی ندید من «یا حسین» می‌شنوم مست می‌کنم
کاربر ۳۸۹۸۵۳۰
۱
در میان صحبت‌هایش، یک لحظه شنیدم که گفت: «من محافظ حاج قاسم سلیمانی هستم. هر وقت بخواد هر جا بره پابه‌پاش، سایه‌به‌سایه همراهش می‌رم.» بُهت زده شدم. با خودم گفتم: «وحید باید خیلی آدم بزرگی باشه.» پیش من عزیزتر شد.
fatemeh abdolahi
۱
مادرم گفت: «داری سربه‌سرم می‌ذاری زهرا؟» گفتم: «نه مامان! چرا باید سربه‌سرت بذارم؟ واقعاً ازش خوشم اومده. می‌خوام باهاش ازدواج کنم.» مادرم جلوتر آمد و گفت: «حالا چه چیز این جوون بیشتر از همه دل دختر ما رو برده؟» گفتم: «خیلی از اخلاق‌هاش! آخه یکی دو تا نبودن.» گفت: «حالا تو یکی‌ش رو بگو.» گفتم: «وقتی داشتیم حرف می‌زدیم، بهم گفت: زهرا خانوم، دوست دارم طوری زندگی کنم که خدا از من راضی باشه، اهل بیت از من راضی باشن. پدر و مادرم از من راضی باشن. اون وقت حتماً شما هم از من راضی می‌شی.»
fatemeh abdolahi
۱
پرسید: «حالا چه فکری کردید از ما فیلم گرفتید؟» چند نفر از رزمندگان آن طرف‌تر بودند. اشاره کرد به آن‌ها وگفت: «بچه‌ها اینجا هستند.» منظورش این بود که از آن‌ها فیلم بگیرم. گفتم: «شاید شهید شی. چی می‌شه مگه؟» وحید که انگار با سؤال غیرمنتظره‌ای مواجه شده بود با حُجبُ حیا سرش را پایین انداخت و گفت: «نه حاجی، نه.» پرسیدم: «نمی‌خوای شهید شی؟» گفت: «نه حاجی، مجردیم فعلاً و تا نصف دینمون رو کامل نکنیم شهید نمی شیم»
fatemeh abdolahi
۰