حاج قاسم یک عادتی که داشت این بود که بیخبر از بچهها میرفت برای سرکشی! یعنی بدون اینکه بچهها بفهمند، بیدار میشد و میرفت منطقه را رصد میکرد. هادی برای اینکه متوجه رفتن حاجی شود، جایش را جلوی در اتاقی انداخت که حاج قاسم در آن خوابیده بود! طوری که اگر در باز شد، متوجه شود و بقیه را هم بیدار کند که همراه حاجی بروند.