جملات زیبا از متن کتاب به رنگ حبیب | طاقچه
تصویر جلد کتاب به رنگ حبیب

کتاب به رنگ حبیب

خاطرات شهید هادی طارمی عضو تیم حفاظتی سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

۴.۸(از ۵ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
صادق عباسی ولدی
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی

قیمت:

۱۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
دختر حاج قاسم، زینب خانم، تعریف می‌کرد که همیشه به پدرش می‌گفته در شلوغی‌ها نرود و بیشتر مراقب باشد. حاج قاسم هم هر دفعه در جواب دخترش، می‌گفته: «هادی هست. اون مواظبمه.»
باافتخار ، یه ارزشی🦋
۵
سردار سلیمانی گفته بود: «آقا هادی عارفه.»
باافتخار ، یه ارزشی🦋
۴
هادی خوش‌برخورد بود و همین باعث شده بود اطرافیان دوستش داشته باشند.
باافتخار ، یه ارزشی🦋
۳
حاج قاسم یک عادتی که داشت این بود که بی‌خبر از بچه‌ها می‌رفت برای سرکشی! یعنی بدون اینکه بچه‌ها بفهمند، بیدار می‌شد و می‌رفت منطقه را رصد می‌کرد. هادی برای اینکه متوجه رفتن حاجی شود، جایش را جلوی در اتاقی انداخت که حاج قاسم در آن خوابیده بود! طوری که اگر در باز شد، متوجه شود و بقیه را هم بیدار کند که همراه حاجی بروند.
باافتخار ، یه ارزشی🦋
۱
همسر شهید؛ معتقد بود بچه‌ها روزی‌شان را خودشان می‌آورند. می‌گفت هر چیزی که در زندگی داریم، به برکت وجود محیا و حانیه است. قبل از تولد حانیه، توانستیم منزل‌مان را عوض کنیم و برویم یک خانهٔ بزرگ‌تر. هادی این را از پاقدم حانیه می‌دانست.
fatemeh abdolahi
۱
حاج قاسم یک عادتی که داشت این بود که بی‌خبر از بچه‌ها می‌رفت برای سرکشی! یعنی بدون اینکه بچه‌ها بفهمند، بیدار می‌شد و می‌رفت منطقه را رصد می‌کرد. هادی برای اینکه متوجه رفتن حاجی شود، جایش را جلوی در اتاقی انداخت که حاج قاسم در آن خوابیده بود! طوری که اگر در باز شد، متوجه شود و بقیه را هم بیدار کند که همراه حاجی بروند.
fatemeh abdolahi
۱
یکی از دوستانش تعریف می‌کرد که شب چهارشنبه، با هادی در حرم حضرت زینب (س) بودند. می‌گفت زیارت‌مان که تمام شد، به هادی گفتم: «هادی تو این تاریکی، خوب نورانی شدی!» هادی خندیده بود و گفته بود: «برو خودتو مسخره کن!» دوستش هم جواب داده بود: «نه به جون خودم! باور کن سفیدتر شدی. داری برق می‌زنی! اصلاً همین حضرت زینب (س) شاهد. اگه تو شهید نشدی!» فردا شب هادی در کنار سردار به شهادت رسید.
fatemeh abdolahi
۱