«اما چرا تو داری با من میای؟» او میتوانست الوود را فراری بدهد و بعد برایش آرزوی موفقیت کند.
«تو آنقدر احمقی که هنوز چند قدم از اینجا دور نشده میگیرنت.»
الوود گفت: «خودت گفت که موقع فرار نباید کسی رو با خودت ببری. باید تنها بری تا موفق بشی.»
ترنر گفت: «تو احمقی، منم کودن.»