همسرم گفت: «دو هفته با آیتالله خمینی ناهار میخوردم». من به پاکروان گفتم: «این مسئله را میدانم اما هرگز چیزی برایم از موضوع صحبتهایتان نگفتهای». گفت: «خیلی خوب بود؛ عالی بود؛ بسیار صمیمی بود؛ آیتالله خمینی با همان لحن آهنگینش میگفت: «تیمسار، منتظر روزهایی هستم که ناهار خودمان را بخوریم». پرسیدم: «او چگونه آدمی بود؟» همسرم گفت: «او خیلی خوشقیافه بود. و من مطمئنم به آن پیری که میگویند نیست. حالا دلیلش را میگویم. او خیلی خوشقیافه بود؛ حضورش بر همهجا سایه میافکند؛ قدرت سحرآمیزی داشت؛ روح بزرگی داشت»