«اینها را از که آموختهای تقی؟»
تقی که به زمین نگاه میکرد، آهسته گفت:
«از حضرت استاد.»
قائممقام به معلم نگاه کرد.
معلم شانههایش را بالا برد و گفت:
«بنده بیاطلاعم جناب قائممقام.»
قائممقام به تقی نگاه کرد. پرسید:
«چگونه و چه وقت؟»
«پیش از آوردن غذای آقازادهها پشت در کلاس گوش میایستم و میآموزم.»