چون الان روبهراهم و باز هوبوگری را شروع کردهام و جز گشتن و پرسهزدن با لبولوچهای آویزان در آمریکای واقعی با قلب غیر واقعیام کاری ندارم، مشتاق و آمادهام شاگرد آشپزی با دماغ گندهٔ شکسته یا ظرفشوری در یک قایق تفریحی زهوار دررفته بشوم تا زمانیکه بتوانم پیراهن شیکوپیک بعدیام را از قسمت لباس مردانهٔ فروشگاهی در هنگکنگ بخرم یا چوب چوگانی را وسط باری قدیمی تاب بدهم یا در مسابقهٔ اسبدوانی در استرالیا شرطبندی کنم، در کل، تا وقتی کاری هیجانانگیز باشد و شامل جاهای مختلف دنیا شود، هیچ کدامشان فرقی بهحالم ندارند.