(نشستهایم به تعبیر خواب و منتظریم
کسی بیاید و بر بامها اذان بدهد
نشستهایم که تاریخ مرحمت کند و
برای آخرِ این قصّه قهرمان بدهد)
قبول کن که خودت هم مقصّری اینجا
گذاشتی که جهان باز امتحان بدهد؟
گذاشتی که جهان باز با تو حیله کند
و سرنوشت تو را دست این و آن بدهد؟
عزیز همسفرم! رسمِ آسمان این نیست
که خستگان زمینگیر را زمان بدهد
صدای زاریتان را شنیده ام، اما
کجاست آنکه به این نعشِ خسته جان بدهد
... سوال کردی و رفتی؟
بمان، که بغض دلم
جواب را که ندادهست ناگهان بدهد