درِ پشتی، همهچیز شبیه همان وقتی بود از خانه خارج شده و به کلیسا رفته بودند.
ایستاد و گوش تیز کرد بهدنبال صدای پا، جیرجیر یا هرچیز دیگری که نشان بدهد هنوز کسی توی خانه است. همه خیال میکردند پلیسها خوب بلدند در چنین موقعیتهایی ترس به دلشان راه ندهند، اما اینطور نبود. الکس حسابی ترسیده بود. اما نمیتوانست به ترس اجازه بدهد سدّ