الا ای دختر انگشت به بینی
الهی مادرت داغت نبینی
چقدر خوبه که پای سفرهٔ عقد
بگه آبجیت که رفتی گل بچینی!
HeLeN
۰
بروی دو تا کاغذ پیدا کنی که وقتی آنها را به هم بمالی، آتش بگیرد.» پسر به راه افتاد و دختر که داشت از شوق وذوق دیوانه میشد، در دلش آرزو کرد که پسر زودتر آن دو کاغذ را پیدا کند. هنوز مشغول آرزو بود که پسر با دو تا روزنامهٔ «سلام» و «رسالت» برگشت.