از کتابات از رولان بارت یه چیزی خوندم.
"او ذهن و قوای ذهنی مرا بیش از قلبی که دارم میبیند. قلبی که مایه مباهات من بوده است. آه هر چه من میدانم همگان نیز میدانند، اما این قلب تنها از آن من است."
میبینی اون هم کلمه رو طلا میبینه و مینویسه و میخونه. اگه هر کلمه که در دنیا میگیم طلا باشه چقدر خوشبختیم. من خوشبختم که حالا تو اگر حرف بزنی و طلاوار حرف بزنی، طلا دل میشم. طلات رو مس نکن با ترس و وحشت