تلاش میکنم آرام دست و پا بزنم و خودم را به سطح آب برسانم. موفق میشوم. نفس عمیقی میکشم، اما در همان لحظه دوباره پایین میروم. اگر وادار به سکوت نبودم، محکمتر دست و پا میزدم. یا حتی کمک میخواستم، اما نمیشود. اگر چنین کنم مرا میبینند و دوباره دستگیر میشوم. غرق شدن منطقیتر است. کمی دیگر در آب فرومیروم. تلاش میکنم خود را بالا بکشم، اما موفق نمیشوم. بیشتر و بیشتر میترسم. انگار پاهایم بیحرکت میشوند. تلاش میکنم با دستانم خود را بالا بکشم، اما موفق نمیشوم.