خبر ندارم کلهکدو چه اطلاعاتی دارد. ولی واقعیت این است که خیلی به من نزدیک شده. آنقدر نزدیک که کافی است دست دراز کند و به من برسد. لازم است خودم را جمع و جور کنم و هشیار باشم. با کسی سر و کار دارم کاملاً خطرناک. کمترین اشتباهی مرگبار است. اول از همه باید از آن آپارتمان قدیمی دوری کنم. آنجا پنهان شده و نقشه میکشد چطور مرا به دام بیندازد ــــ مثل عنکبوتی سمی و خونخوار که در تاریکی تار تنیده.