۱) من در حالی شروع به نگارش این مقاله در ستایش دست میکنم که گویی در حال پاسخگویی به دینی سنگین به یک دوست هستم. حتی وقتی شروع به نوشتن میکنم دستهای خودم را میبینم که ذهنم را فرامیخوانند و آن را الهام میبخشند. در پیش چشم من این یاران خستگیناپذیر هستند؛ آنها که سالها بهخوبی به من خدمت کردهاند، یکیشان کاغذ را محکم گرفته است و دیگری آن را با جمعیتی از علائم کوچکِ عجول، سیاه و فعال انباشته میکند. آدمی از طریق دستهایش با ریاضتِ فکر ارتباط میگیرد. این دستها هستند که مواد خام را استخراج میکنند و بر آنها فرم، طرح کلی و در حین عمل نوشتن، سبک را اعمال میکنند. دستها تقریبا موجودات زندهای هستند... دست یعنی کنش: میگیرد، خلق میکند، گاهی حتی به نظر میرسد این دست است که فکر میکند.
هنری فوسیلون، «در ستایش دستها»