تنها راهی که برای فرار از خودم به ذهنم میرسید، این بود که وارد داستان زندگی یک نفر دیگر بشوم و از داستان خودم فاصله بگیرم. به جایی سفر کنم که دوستانم همدیگر را اذیت نمیکردند و برادرها غرق نمیشدند و خواهرها کتک نمیخوردند و پدر و مادرها نمیگذاشتند بروند، خوشگذرانی نمیکردند، سکوت نمیکردند. یا جایی که وقتی اینجور چیزها اتفاق میافتاد، راه حلی داشتند.