جملات زیبا از متن کتاب دختر آفریقا | طاقچه
تصویر جلد کتاب دختر آفریقاsubscriptionAvailable

کتاب دختر آفریقا

۴.۶(از ۳۴ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۱۷۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

حرف‌هایی که آدم موقع عصبانیت می‌گه به‌ندرت ارزش به زبون آوردن داره
booklover
۱۳
می‌خواستم توی مدرسه دوست پیدا کنم، ولی دیر آمده بودم و رفاقت‌ها شکل گرفته بود. نمی‌توانستم به دنیایشان راه پیدا کنم. حرف‌هایشان رمزآلود بود و نمی‌توانستم رمزگشایی کنم.
(:Ne´gar:)
۸
کانورو به صورتم خیره شد و با لحنی غمگین، اما جدی گفت: «هر چقدر هم از اینجا دور بشی، باید من رو توی قلبت نگه داری. اگه تنها شدی، بدون که من هر ساعت به تو فکر می‌کنم. اگه بین آدم‌های بد گرفتار شدی، باید مثل شیر باشی. خودت رو قوی کن و منتظر فرصت بمون. بالاخره وقتش می‌رسه و اون‌وقت برمی‌گردی پیشمون.»
(:Ne´gar:)
۵
صداقت پیچیده‌تر از این حرف‌هاست.
booklover
۴
انگار رها کردن سرزمین محبوبم سرنوشت همیشگی‌ام بود.
(:Ne´gar:)
۳
به نظرم همیشه قصه خیلی بهتر از هر کتاب تاریخی که مجبور بودم بخوانم، می‌توانست داستان‌ها را زنده نگه دارد. مطالب کتاب‌ها را فراموش می‌کردم، ولی قصه‌ها در خاطرم می‌ماندند.
(:Ne´gar:)
۲
روزنامهٔ محلی پر بود از اخبار دلهره‌آوری که نشان می‌داد این بیماری در همه‌جای دنیا فراگیر شده است. اما مثل جنگ که در ماه نوامبر تمام شده بود، انگار این بیماری هم از ما خیلی دور بود؛ مثل قصه‌ای بود که واقعی شده. وقتی از بیمارستان بیرون رفتم، به آن‌سوی دشت‌هایی نگاه کردم که چند کیلومتر تا پای تپه‌های دوردست امتداد داشتند. یکی از آیات کتاب مکاشفه همیشه مرا می‌ترساند: «وقتی به آنجا نگاه کردم، اسب رنگ‌پریده‌ای را دیدم که نام سوارش مرگ بود و دنیای مردگان به دنبالش می‌آمد.» احساس کردم اسب سپید و سوارش در این دشت‌ها می‌تازند و دنبال ما می‌گردند.
(:Ne´gar:)
۲
کلاس‌ها هم دیگه نباید تشکیل بشن، اگه بچه‌ها کنار هم باشن ممکنه آنفولانزا پخش بشه.
(:Ne´gar:)
۲
با لحنی غمگین، اما جدی گفت: «هر چقدر هم از اینجا دور بشی، باید من رو توی قلبت نگه داری. اگه تنها شدی، بدون که من هر ساعت به تو فکر می‌کنم.
هفتصد و چهل و نه
۲
به نظرم همیشه قصه خیلی بهتر از هر کتاب تاریخی که مجبور بودم بخوانم، می‌توانست داستان‌ها را زنده نگه دارد.
SARINA
۲
«همان‌قدر که خوبی می‌بینی، خوبی کن.»
گردآفرید
۲
«وقتی به آنجا نگاه کردم، اسب رنگ‌پریده‌ای را دیدم که نام سوارش مرگ بود و دنیای مردگان به دنبالش می‌آمد.
booklover
۱
«توی این دوره و زمونه زن‌ها همه کار می‌کنن. حتی دکتر هم می‌شن.»
booklover
۱
وقتی از بیمارستان بیرون رفتم، به آن‌سوی دشت‌هایی نگاه کردم که چند کیلومتر تا پای تپه‌های دوردست امتداد داشتند. یکی از آیات کتاب مکاشفه همیشه مرا می‌ترساند: «وقتی به آنجا نگاه کردم، اسب رنگ‌پریده‌ای را دیدم که نام سوارش مرگ بود و دنیای مردگان به دنبالش می‌آمد.» احساس کردم اسب سپید و سوارش در این دشت‌ها می‌تازند و دنبال ما می‌گردند.
هفتصد و چهل و نه
۱
اگه کلمات آخر رو نمی‌گفتی بهتر بود. حرف‌هایی که آدم موقع عصبانیت می‌گه به‌ندرت ارزش به زبون آوردن داره
f a
۱
انگار رها کردن سرزمین محبوبم سرنوشت همیشگی‌ام بود.
♥︎ Sara ♥︎
۱
به زبان سواحیلی می‌گفت واسی‌واسی، یعنی عجب گرفتاری‌ای
نور
۰
در همهٔ این فضاهای باز خودم و مشکلاتم را کوچک می‌دیدم. فضا به اندازه‌ای بزرگ بود که بتوانم ترس‌ها و نگرانی‌هایم را رها کنم.
f a
۰
پرسیدم چرا بخشی از نامه را انتخاب نکرده که سنت پولوس گفته با صفات نیک رستگار خواهید شد، نه با کردار نیک. پدر گفت حرف‌هایم خیلی گستاخانه است.
فتانه
۰
حرف‌هایی که آدم موقع عصبانیت می‌گه به‌ندرت ارزش به زبون آوردن داره
گل پری
۰