«امروز توی فکر ریو بُبینادو بودم.» مکس قصهاش را دربارهٔ آن افعی غولپیکر برای او تعریف کرد و گفت آن افعی همیشه مردد بوده و درههایی ایجاد میکرده که تبدیل به رودخانهای مارپیچ شده بودند.
بوئلو سر تکان داد. «افعیای که نمیتونست تصمیم خودش رو بگیره. شاید به همین علته که هرکی از مسیر رودخونه سفر میکنه، از بلاتکلیفی و دلهره ذِلّه میشه.»