وقتی هیچکس را در این جهان نمیشناسی که دوستی و اعتماد را بشاید، چهگونه میتوان به دوستی مخدومانی اعتماد کرد که کارشان حیله و فریب است؟ مگر نشنیدهای که گفتهاند: «پاکیزگی کلاغ، شرافتِ قمارباز، نجابتِ مار، خشنودی زنان از عشق، زور و توان خواجهٔ حرمسرا،... و راستی مست را که شنیده است؟»