مارچ از جا جست. آنقدری فرصت داشت که خشم و غافلگیری را توی چهرهٔ خوابآلود مرد تنومند ببیند. بدون اینکه نگاه کند، میدانست تعقیبکنندهاش بیحرکت و چهارچشمی توی پیادهرو ایستاده است. مارچ جستی زد روی صندلی تاشو و پرید روی سقف کابین، بعد روی دماغهٔ قایق و از آنجا پرید روی عقب قایق بغلی، از کابین آن قایق خودش را بالا کشید و جستی زد روی قایق بدون کابین جلویی؛ بعد جستان و تلوخوران قایقها را یکییکی درنوردید تا به نردههای پل رسید و توانست خودش را بالا بکشد و روی پل برود. بعد به عقب نگاهی انداخت.
مرد نیمهعریان و غضبآلود روی قایق ایستاده بود، مشتش را تکان میداد و به هلندی فریاد میزد. سمت چپ مارچ، چراغی توی خانهای روشن شد.
لبهٔ بارانی تعقیبکننده توی هوا چرخی خورد و مرد پیچید گوشهای و ناپدید شد.