وقتی مراجع یا فردی بعد از رفتن در یک رابطه یا گروه احساسات مبهم و منفی از خود و هویتش پیدا کند که قبلا آنها را نسبت به خود نداشته و یا اظهار میکند که بهتازگی بیش از حد به ادراکاتش از واقعیت و تصمیماتش شک میکند و این نشانهها با سطح کم عزتنفس و خودسرزنشگری افراطی او همراه باشد، ما درمانگران اولین موردی را که بررسی میکنیم نشانههای یک بازی روانی پنهان در روابط مراجع است. مراجعان یا بهتر بگویم قربانیان این نوع خشونتهای پنهان گزارش افسردگی، منزوی بودن و طردشدن، احساس سردرگمی و استیصال زیاد و حتی حس دیوانهشدن را به ما میدهند. با تشخیص و آموزش درست میتوانیم به این قربانیان کمک کنیم که از این آسیب و رابطهها خارج شوند.
در یکی از جلسات بعدازظهر گرم تابستان با موردی مهم و جدی روبهرو شدم. از قبل بهخاطر چند بار هماهنگکردن و اطمینانطلبی این مراجع کنجکاو بودم تا مشکلش را زودتر بفهمم. «آیدا»، زنی متاهل و ۳۷ ساله، با شکایت ترس از دیوانهشدن و با علائم بیانگیزگی، کمبود عزتنفس، احساس گناه و خودسرزنشگری مراجعه کرده است. در ابتدای جلسه، وقتی در مورد مشکل او و اینکه از چه زمانی شروع شده است سوالاتی را از آیدا پرسیدم، او با سردرگمی زیاد توضیحاتی را به من داد و مشخص شد که بعد از ازدواج، در روابط کاری و روابط خانوادگیاش دچار مشکلاتی شده است؛ تاحدیکه در حال حاضر با خانوادهی خود قطع رابطه کرده و در ضمن مجبور به ترک کاری شده که در آن بسیار موفق بوده است. اما ناراحتی آیدا بیشتر به دلیل شک به دریافتهای حسی خود و شک به حافظه، تصمیمات و توانمندیهایش بود. او دیگر خود را مثل قبل توانمند و شاد نمیدانست و عزتنفسش بهشدت تخریب شده بود؛ بهطوریکه در طول جلسه مدام و با دلیل و بیدلیل …